آوردن آن سه نفر
17 بازدید
موضوع: سایر

در همین فکر و اندیشه ها بودم که ناگهان دیدم آن سه نفری که در جهت مخالف ما از دست بعثی ها فرار کرده بودند، به نام ابراهیم رشیدی، مراد بهبودی و هدایت سالاری اسیر شد ه اند و قبل از این که آنها را کنارم بیاورند، من بدون هیچ داد و بی دادی نشسته بودم. یکی از بعثی ها نگاهی به دوستش کرد و دستی به طرف من اشاره کرد که من از آن اشاره برداشت کردم که او به دوستش می گوید: این دیگه کیه!؟ هیچگونه ناراحتی از خود بروز نمی دهد. آن سه دوستم را نزد من آوردند و در کنار من نشاندند. دیگر من اسارت را پذیرفته بودم و با خودم می گفتم: بالأخره خدا را شکر در اسارت تنها نیستم و در فکر خودم تحلیل می کردم که چند مدّت بناست در اسارت به سر ببرم که به یاد جمله زیبای حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) افتادم که فرموده بود:

«اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد، ما ایستاده ایم.»

و با خود گفتم: هشت سال از جنگ گذشته است، نهایتش ما دوازده سال در اسارت بعثی ها هستیم. بسیجی های زمان جنگ، خیلی به فرمایش حضرت امام (رحمة الله علیه) اعتقاد داشتند و سخنان آن بزرگوار را با دل و جان پذیرا بودند.