کفش کتانی
22 بازدید
موضوع: سایر

سه یا چهار ساعتی ما را با آن گروهی که به اسارت بعثی ها درآمده بودند، در همان مکان با دست های بسته نگه داشتند.

 در زمان طفولیت پاهایم در آتش تنور زمینی، سوخته بود و پای راستم کاملا جمع شده بود و سه تا از انگشتان آن، به زیر کف پایم خم شده و دو تای دیگر آن کاملاً از بین رفته بودند؛ لذا در جبهه از پوتین که کفش رسمی رزمندگان بود، کمتر استفاده می­کردم حتی پس از گذشت یک ماه از جبهه، پوتین­هایم را به یک سرباز رزمنده دادم و از همان کتانی های قبل از جبهه استفاده می­کردم که بعد از گذشت دو ماه در جبهه، آن جفت کفش کتانیم پاره شد و دیگر قابل استفاده نبود. روزی از روزها برادرم رضا، خدا او را رحمت کند! در فاو به دیدنم آمد و از حال و روز کفش هایم با خبر شد و بنا شد از اهواز کفشی برایم بفرستد که دیگر اسارت مجالی نداد و این امر محقّق نشد. در روزهای آخری که در جبهه بودم، درست سه روز قبل از اسارت از طرف فرماندهی، یک جفت کفش کتانی ایرانی به رنگ یشمی به من دادند که همان روز اول اسارت که هنوز رنگ و روی آن کفش خوب بود، چشم یکی از سربازهای بعثی را به خودش جلب کرد و به سوی من آمد و درخواست کرد آن کفش کتانی را به او بدهم. به اشاره به او فهماندم که پایم آسیب دیده است و بدون کفش راه رفتن برایم میسر نیست. آن سرباز بعثی رفت و برای مدتی از جلو دیدگانم پنهان شد و بعد از چند دقیقه سر و کله­اش پیدا شد و یک جفت پوتین بزرگی به دستش بود و آن پوتین را به طرف من گرفت و دوباره درخواست آن جفت کتانی را از من کرد که باز هم به او فهماندم که این جفت پوتین، پایم را اذیت می کند و پوشیدنش برایم سخت است. او برای بار دوم به دنبال کفش دیگری رفت که در همین هنگام ما را سوار بر ماشین های ایفا [1]کردند و به عقب خطشان انتقال دادند و آن سرباز بعثی از غارت کفش های کتانی ام محروم شد.

[1]. کامیونی شبیه خاور با کاربری نظامی