اثر غذای حرام
10 بازدید
موضوع: سایر

در جبهه و قبل از جبهه، شئون اسلامی را به ظاهر رعایت می کردم؛ یعنی سعی و تلاشم بر این بود که غیبت کسی را نکنم، به کسی تهمت نزنم، فحش و ناسزا نثار کسی نکنم. البته این هنر من نبود؛ این هنر مکتبی بود که من در آن بزرگ شده بودم. دین اسلام به من آموخته بود که این کار ها خوب نیست و در روز قیامت هزینه سنگینی دارد و هم چنین نان حلالی که پدر پیرم (که خداوند متعال او را بیامرزد) به سختی در می آورد و به ما می داد، باعث شده بود که این چنین بار آمده باشم.

در روزهای نخست اسارت، ما را در بصره در سوله  ای قرار دادند که پنجره نداشت و متأسّفانه به علّت مشکلات تخلّی و قضای حاجت، بچّه ها را بیرون نمی بردند و یا اگر هم بیرون می بردند، با توهین و لگد همراه بود؛ لذا کم تر کسی با این شرائط برای تخلی بیرون می رفت و برخی از بچه ها هم از روی ناچاری در همان فضای بسته به گوشه ای می رفتند و ادرار می کردند و از طرفی هم هوا گرم بود و این ادرارها همراه با عرق بدن بچّه ها بخار می شد و به هوا می رفت و به سقف شیروانی شده بر خورد می کرد و دوباره به صورت مایع، درآمده و به زمین باز می گشت و به سر و رویمان می ریخت، به گونه ای که تمام بدنمان و همچینن کف سوله به کلّی خیس شده بود و صمونی هم که گاه گاهی به ما می دادند، بی اختیار آغشته به نجاست می شد و ما از گرسنگی مجبور بودیم، آن صمون  را میل کنیم.

روز دوم اسارتمان بود که بخاطر میل آن صمون های نجس، خوشم می آمد به دیگران فحش و ناسزا بگویم،[1] البته خودم را کنترل می کردم و به کسی فحش و یا ناسزا نمی گفتم. در آنجا بود که اثر منفی غذای نجس و حرام را با وجودم حس کردم.[2]

پی نوشت ها


[1] غذای حرام و نجس اثر بدی بر روی قلب و روح انسان می گذارد و بالعکس غذای پاک و حلال قلب انسان را نورانی و لطیف و مهیا برای دریافت حکمت الهی می کند.

شخصی به نام کربلایی کاظم ساروقی از روستای ساروق از توابع اراک که انسان بی سواد، اما اهل رعایت حلال وحرام بود و از غذاهای حرام پرهیز می کرد و خمس و زکوة اموالش را به موقع می پرداخت، بخاطر همین که اهل رعایت حلال وحرام بود خداوند تبارک وتعالی هم به او عنایت فرمود و او را در عرض چند ثانیه حافظ کل قرآن کرد.

نقل می کنند طلبه های مدرسه فیضیه او را دعوت می کردند و از او سوالاتی در مورد قرآن می پرسیدند و او هم سوالات آن ها را به نحو احسن پاسخ می داد.گاهی هم برخی از افراد او را به صرف ناهار دعوت می کردند و او هم می پذیرفت اما گاهی می دیدند پس از غذا خوردن از آن محل خارج می شود و با داخل کردن انگشت درحلق خود، تلاش می کند غذاهای خورده را از شکمش به وسیله استفراغ خارج کند. برخی از طلبه ها به نزد او می روند و علت کار او را جویا می شوند. او در پاسخ آن ها می گوید: غذای که خوردم حلال نبوده است و نور قلب و دلم کم شده و دیگر نمی بینم.

[2] تو  و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت  موسی لطفی مهروئیه