اولین پلو در اسارت
10 بازدید
موضوع: سایر

روزی که ما را از بصره به بغداد حرکت دادند و به استخبارات بغداد بردند، پس از آن که تفتیش بدنی شدیم، آن شب ما را در داخل اتاق های سه در چهار متری جای دادند و با شکم های خالی وگرسنه تا ظهر فردای آن روز نگه داشتند. وقتی نزدیک های ظهر شد، دیس هایی از برنج زرد چوبه ای که تازه دم کرده بودند و حسابی هم داغ بود، در برابر گروه های پنج نفره قرار می دادند و شروع به شمارش عدد می کردند و تا شماره پنج می¬شمردند؛ پس از شمارش عدد پنج، باید دست از خوردن آن غذای داغ می کشیدی. نهایتاً اگر کسی زرنگ بود و دهان آهنی داشت، پنج لقمه می خورد. پس از صرف ناهار این چنینی، ما را به زندان های هارون الرشید بردند. زندان های هارون الرشید دو زندان در کنار هم و به هم چسپیده بودند. در هنگام ورود به این دو زندان با کابل هایشان بهتر از ناهارشان از ما، پذیرایی کردند و در آنجا سی و سه روز زندانی شدیم. پس از آن که وارد اتاق های آن دو زندان شدیم، از نوشته هایی که بر روی دیوار ها اعمّ از نام، فامیل و تاریخ اسارت حک شده بود، متوجه شدیم ورود به این دو زندان، برای همه اسراء، قبل از ورود به اردوگاه است.[1]

پی نوشت


[1] تو و جبهه؟! بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه