پشت درب میله ای
17 بازدید
موضوع: سایر

وقتی به زندان های هارون الرشید رسیدیم، داخل سالنی به عرض دو متر شدیم که دو طرف آن اتاق های دوازده متری وجود داشت که درب های آن ها میله ای بود و بعثی ها، نزدیک سی نفر را در هر اتاقی جای دادند.

 غروب آفتاب همه اسراء را داخل اتاق ها می بردند و درب آن ها را از پشت قفل می زدند. به محض ورود به این اتاق ها، آه و ناله مجروحین از درد، بلند می شد. فضای تنگ آن اتاق ها، جای مناسبی برای استراحت نبود و از طرفی هم اگر کسی می خواست نسبت به دیگران کمی راحت تر استراحت کند. در هر اتاق به صورت نوبتی، شبی یک و یا دو نفر، پاهایشان را از آن درب های میله ای به داخل سالن می دادند و راحت  می خوابیدند. یک شب نوبت من شد که در آن شب، نسبت به دیگران راحت تر بخوابم.

در نیمه های شب متوجه شدم یکی از اسراء بر اثر فشار ادرار، عورتش را به داخل راه رو گرفته و شروع به ادرار کرد که ترشّحات آن ادرار به پاهایم می ریخت اما برای آن که آن اسیر شرمنده نشود، خودم را همچنان به خواب زدم و هیچ وقت به رویم نیاوردم که چنین اتفاقی افتاده است؛ زیرا آن اسیر، پشت میله های زندان، چاره ای جز این نداشت.[1]

پی نوشت


[1] تو و جبهه؟! بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه