برنامه شبانه روز یک اسیر
8 بازدید
موضوع: سایر

بخشی از خاطرات من

حدوداً نیم ساعت به غروب آفتاب، اسراء را داخل آسایشگاها می کردند و درب آسایشگاها را از پشت قفل می زدند ودر داخل آسایشگاها، هیچ نوع سرویس بهداشتی وجود نداشت؛ لذا بچه ها مجبور بودند در برخی از فصل های سال، پانزده یا شانزده ساعت شاید هم بیشتر، ادرار و مدفوع خود را حبس کنند که همین امر باعث بروز خیلی از بیماری ها می شد. هر روز یک ساعت بعد از طلوع آفتاب سرباز های بعثی می آمدند و درب آسایشگاها را بر روی اسراء می گشودند. وقتی از آسایشگاها بیرون می آمدیم، دو الی سه ساعت از وقت مان در صف دستشوئی می گذشت. زمان باقیمانده دیگر، به دنبال کارهای ضروری دیگری مثل حمام و غیره می رفتیم، البته اگر آبی بود. بعد از این ها، اگر فرصتی باقی می ماند، استاتید و دانش پژوه ها به دنبال تدریس و علم آموزی می رفتند. در اردوگاه، افراد یا استاد بودند یا دانشجو و از این دو حالت خارج نبودند. درآنجا به علم بهاء می دادند و این برنامه تا نزدیکی های ظهر ادامه داشت که در این هنگام سوت آمار می زدند و باید داخل آسایشگاه ها شده و درب ها از پشت بسته می شد و پس از آن هم، دو ساعتی بعد از ظهر، برای هوا خوری و کارهای ضروری، درب آسایشگاها را باز می کردند و ما به داخل محوّطه می آمدیم.[1]

پی نوشت


[1] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه