دعای مستجاب اسراء
5 بازدید
موضوع: سایر

بخشی از خاطرات من

بعثی ها در داخل اردوگاه بلندگوهایی نصب کرده بودند که گهگاهی موسیقی های مبتذل پخش می کردند و با این کارشان باعث اذیت اسراء می شدند. بچه های متدیّن، بدون آن که بعثی ها متوجه شوند و صدای گناه به گوششان نرسد و از ترقی الی الله عقب نمانند، سیم های بلندگو را با تیغ و یا هر چیز تیز دیگری می بریدند و آن صدای منکر تا مدت کوتاهی، خاموش بود، امّا وقتی بعثی ها متوجه می شدند، به دنبال عیب آن و شاید هم عامل آن، می گشتند و آن را ترمیم و به حالت اول در می آوردند و دوباره روز از نو و روزی از نو. آن صدای نا به هنجار حرام، به گوشمان می رسید تا این که اسراء دست به دعا برداشتند و از خداوند تبارک وتعالی چنین خواستند:

 «خداوندا! شرّ این صدای مبتذل را از سر ما کوتاه بفرما!» و دعاهایی از این قبیل کردند. بعد از این دعاها بود که خبر رسید ضبط سوخته است و دیگر آن صدای ناهنجار، شرّش را برای همیشه از سرمان کوتاه کرد.[1]

پی نوشت


[1] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه