وصل برق
7 بازدید
موضوع: سایر

بخشی از خاطرات من

وقتی بعثی ها در ماجرای شعار علیه حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) شکست خوردند، برای جبران شکستشان از راه های گوناگونی وارد شدند؛ مثلاً می¬گفتند شما یکبار دیگر علیه خمینی شعار بدهید، ما خودمان آن شعار را بر می داریم که بچه ها به آن ها جواب رد می دادند. پس از شنیدن جواب ردّ، از راه تهدید وارد شدند، امّا چون بعثی ها از پیشنهاد و تهدیدشان نتیجه ای نگرفتند، در آخر تصمیم گرفتند که از هر آسایشگاهی به صورت اتفاقی، افرادی را از بین بچه ها جدا کنند و چند روزی به سوی حمایه ببرند.

حمایه، محل استراحت درجه داران و سربازان بعثی بود. اسراء منتخب را در یک آسایشگاه جداگانه ای که در آنجا بود، جای دادند و گهگاهی کیسه های برزنتی بر سر آن ها می کشیدند و به آن عزیزان، با برق شوک وارد می کردند. یکی از آن برادران که خدا او را رحمت کند! شجاع تاجیک بود که پس از چند روز اذیت و آزار، آن ها را بین بقیه بازگرداندند؛ بچه ها پس از بازگشت، نحوه شکنجه¬شان را برای ما تعریف می کردند.[1]

پی نوشت


[1] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه