بخشی از خاطرات من(وِیِن حرس1)
4 بازدید
موضوع: سایر

وِیِن حرس؟[1]

شب ها که ما را داخل آسایشگاه می کردند و درب آن را از پشت قفل می زدند، علاوه بر آن که لامپ های داخل آسایشگاه روشن بود، باید یک نگهبان هم از خود اسراء به امر بعثی ها در بین بچّه ها شب تا صبح بیدار می ماند که این کار به صورت نوبتی، ساعت به ساعت انجام می شد و از طرفی هم، گهگاهی سرباز بعثی به پشت پنجره می آمد و نگهبان را صدا می زد تا آن که نگهبان داخل آسایشگاه خواب نرفته باشد. هرگاه سرباز بعثی از پشت پنجره، نگهبان داخلی را صدا می زد، آن نگهبان داخلی باید با «نعم سیّدی» جواب آن سرباز بعثی را می داد. شبی از شب ها نگهبان بعثی به پشت پنجره  آسایشگاه می رود و نگهبان داخلی را با «وین حرس؟» یعنی نگهبان کجاست؟ صدا می زند.

نگهبان که یکی از بچّه های جنوب کرمان به نام خسرو شهریاری بود، وقتی صدای سرباز بعثی را می شنود، به طرف پنجره ای که بعثی در آنجا بود، حرکت می کند و به وزن «نعم سیّدی»، به سرباز بعثی فحش مادری می دهد -البتّه کارش درست نبود - سرباز بعثی وقتی می بیند او سریع جواب می دهد و به خیال خام خودش «نعم سیدی» گفته است و همچنین خود را با کم ترین مدّت زمان، به پشت پنجره رسانده است، آن سرباز بعثی خوشحال می شود و با عبارات «أحسنت، أنت حرس زین» یعنی آفرین بر تو! تو نگهبان خوبی هستی! او را مورد تشویق قرار می دهد و دست به داخل جیب می کند و پاکت سیگارش را بیرون می آورد و از آن پاکت، یک نخ سیگار به خسرو می دهد.[2]

پی نوشت ها


[1] پیامبر صلی الله علیه واله: إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَی کلِّ فَحَّاشٍ بَذِی ءٍ قَلِیلِ الْحَیاءِ- لَا یبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَه.

 خداوند بهشت را بر هر فحّاش بد زبان بی شرمی که باکی ندارد چه گوید و چه شنود، حرام کرده است. (کافی(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 323، ح 3)

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم: إنّ مِن شَرِّ عِبادِ اللَّهِ مَن تُکرَهُ مُجالَسَتُهُ لِفُحشِهِ بدترین بندگان خدا کسی است که از ترس فحش او، هم نشینی با او را خوش ندارند.

[2] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه