خیار سبز کال
8 بازدید
موضوع: سایر

بخشی از خاطرات من

در برابر آسایشگاهایمان و همچنین در اطراف آن ها، باغچه های کوچکی به دست توانای اسراء توانمند، احیاء شده بود که در آن باغچه ها معمولاً خیار سبز، هندوانه و چیزهای دیگری کاشته می شد؛ البته هدف بعثی ها بر سبز بودن آن فضاها بود تا چیز دیگری. روزی یکی از سربازان بعثی به یکی از مسئولین باغچه ها دستور می دهد که برو از باغچه تان، برایم خیار سبز بیاور. آن اسیر ایرانی به طرف باغچه اش می رود و برای آن که از تنبیه و شکنجه آن سرباز بعثی در امان بماند، چند دانه از آن خیارهای سفارشی و به قول معروف از آن خیارهای قلمی و درجه یک، از باغچه می چیند و برای آن بعثی می آورد. آن بعثی وقتی آن خیارها را از دست اسیر می گیرد، یک نگاهی به آن خیارها می اندازد؛ چهره اش برآشفته و صورتش تغییر می کند و با حالت پرخاش و ناراحتی به آن اسیر می گوید: «خیارهای رسیده را خودتان می خورید و این خیارهای کال را برای ما می آورید.» آن اسیر، با زبان بی زبانی گفته بود: حالا بیا برای دشمنت کار خیر کن.[1]

 پی نوشت

[1] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه