ضرب واحد خر
10 بازدید
موضوع: سایر

بخشی از خاطرات من

هرگاه یکی از بعثی ها اعمّ از درجه دار و سرباز وارد یکی از قسمت های اردوگاه می شد، مسئول انتظامات که در ابتدای درب ورودی قرار داشت، به احترام آن بعثی، برپا می زد و بچه های اسیر هم در هرحالتی که بودند به جای خود می ایستادند وآماده دستور خبردار از انتظامات نگهبان بودند تا آن که خبردار می داد. آن ها هم پا می کوبیدند، امّا این پا کوبیدن، بستگی به شخصیت آن بعثی داشت؛ اگر از بعثی های سختگیر بود، برای او پایی محکم بر زمین می کوبیدند تا مورد اذیت آن بعثی مزدور قرار نگیرند؛ امّا اگر از سربازان ساده بعثی بود، برای او یک پای شُل به زمین می زدند و وقتی سید حسن که در بین اسراء معروف به حسن چوپان بود و بچه های شهرستان جنوب کرمان به او حسن شنکی می گفتند، از بیرون وارد محوطه قسمت شد، مسئول انتظامات بر پا و خبردار داد و اسراء هم از جای خود بلند شدند و برای او یک پای ضعیف بر زمین زدند و از طرفی چون بعثی¬ها به حسن چوپان گفته بودند که تو با این سادگی ات آبروی ما را برده ای، قدری خودت را در برابر اسراء بگیر وخودی نشان بده؛ لذا وقتی حسن چوپان وارد محوطه شد و می خواست خودی نشان بدهد، همه بچه ها را به دور حوضی که در وسط محوطه قرار داشت، جمع کرد و به بالای آن حوض رفت و خواست به بچه ها توهین کند و بلا نسبت به آن ها بگوید: هر خری از شما باید ضرب پایش به اندازه ضرب پایی که من به زمین می کوبم، باشد؛ لذا از بالای حوض پایش را بلند کرد و با صدای بلند گفت: «ضرب واحد خر» که او با این جمله و حرکتش خود را خر دانست.[1]

پی نوشت


[1] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه