امکانات بهداشتی
7 بازدید
موضوع: سایر

بخشی از خاطرات من

در اردوگاه، وسائل و امکانات بهداشتی، به حدّ صفر می رسید، تا جایی که بر اثر عدم وجود امکانات بهداشتی، بچّه ها به مرض پوستی جرب دچار می شدند. جرب، مرضی بود که دانه های چرکین همراه با خارش بر روی پوست ظاهر می شد که گاهی بر اثر خارش، دست هایمان پر از خون می شد، گویا تازه از قتلگاه آمده ایم و یا آنچنان بدن و لباس هایمان از شپش پر می شد که به صورت ستونی در پیراهن هایمان به حرکت در می آمدند و یا راحت تر بگویم، رژه می رفتند. به همین مناسبت، یکی از اسراء که دبیر ادبیّات فارسی و اهل اردکان یزد به نام آقای احمدی بود، شعر ذیل را سروده بود و هرگاه به هم می رسیدیم، از باب شوخی می خواند:

صد بار بگفتم که در این دشداشه شپشی نیست

بگفتا که حذر کن و بنگر، بگفتا حوصله ای نیست

گاهی هم مورچه های داخل آسایشگاه، با گزیدنشان، ما را از خواب نازنین بیدار می کردند.

در یکی از شب ها در حالی که خواب بودم، مورچه ای به وارد سوراخ بینی ام شد و با گاز گرفتن داخل بینی ام، آن را خون آلود کرد.[1]

پی نوشت

[1] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه