صف توالت
14 بازدید
موضوع: سایر

بخشی از خاطرات من

اردوگاه  از سه قسمت تشکیل شده بود. ما جزء اسرای قسمت و یا بند آن اردوگاه بودیم. در این بند معمولاً بچّه های پاسدار، بسیجی و طلبه بودند. برای حدوداً هزار و پانصد نفر، بیست سرویس بهداشتی وجود داشت. این سرویس های بهداشتی، شبانه روز در اختیار ما نبود بلکه ساعت هفت صبح از آسایشگاه ها خارج می شدیم تا ساعت یازده و از ساعت یازده داخل آسایشگاه ها می شدیم تا ساعت چهار و از ساعت چهار تا نزدیکی های غروب به بیرون آسایشگاه ها می آمدیم و دوباره از غروب آفتاب، تا هفت صبح روز دیگر، داخل آسایشگاه ها ما را نگه می داشتند. این قصه همیشگی ما بود و همین امر باعث شده بود که صف سرویس بهداشتی ها برای همیشه شلوغ باشد.

گاهی از مواقع، صبح به داخل صف سرویس بهداشتی می رفتیم و نزدیکی های ظهر نوبتمان می شد و پس از آن با فاصله کمی سوت آمار را می زدند و دوباره داخل آسایشگاه ها می شدیم؛ لذا یکی از آرزوهای بچّه ها، سرویس بهداشتی بی درد و سر و راحت بود. بله، ممکن بود چنین سرویس بهداشتی راحتی در خواب و عالم رؤیا ببینیم، اما در عالم بیداری نصیبمان نشد.[1]

پی نوشت

[1] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه