خواستن، توانستن
19 بازدید
موضوع: سایر

در جبهه که بودیم، از آنجا که طلبه بودم، شب های جمعه برای رزمندگان، دعای کمیل از روی کتاب دعا می خواندم. در گردان ما، رزمندهای بود که برای دعا خواندن، به کمکم می آمد امّا او دعا را از حفظ می-خواند. برایم خیلی جای تعجّب داشت که او چگونه آن دعا را حفظ کرده است تا این که به اسارت نیروهای بعثی در آمدم و ما را به اردوگاه بردند. در آنجا بدون امکانات آموزشی، قرآن و برخی از دعاها را حفظ کردیم؛ از جمله آن ها، دعای کمیل، توسّل، ندبه و زیارت عاشورا بود و همچنین در اسارت، در آسایشگاه، گهگاهی دعای کمیل را از حفظ برای بچّهها میخواندم. افراد دیگری هم به کمکم میآمدند امّا از آن جایی که با ادبیّات عرب آشنایی نداشتند، بعضی از جاهای دعا را غلط میخواندند؛ لذا مرحوم جمشیدی که اهل شیراز و از شاگردان شهید دستغیب بود، معمولاً با دست به سوی من اشاره میکرد و می فرمود: ایشان دعای کمیل بخواند.

پس از مدّتی که مشغول این کارها شدم، پی بردم که خداوند تبارک وتعالی به این انسان، استعدادهایی داده است که هر کاری را که اراده کند، از عهدهاش بر می آید و حتّی اگر در این اردوگاه با این سیم خاردارهایی که در اطرافمان وجود دارد، اگر بخواهد هواپیما بسازد، از عهده آن بر می آید.

تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه