آموخته های اسارت
10 بازدید
موضوع: سایر

بخشی از خاطرات من

در اسارت همه به دنبال آموختن بودند.

برخی از این آموخته ها، مادّی بودند؛ مانند کفش دوزی. بچّه ها بدون امکانات لازم با پارچه های برزنتی، کفش هایی می ساختند که چشم هر سرباز بعثی را می ربود و عاشق آن کفش می شد و یا سنگ را، بر اثر ساییدن، به شکل های گوناگونی اعمّ از قلب، ماهی، کتاب و غیره در می آوردند و از سیم خاردار، سوزن خیاطی درست می کردند و با ظرافت خاصی آن را سوراخ می کردند و نیز تسبیح های با هسته خرما می ساختند و برای زینت آن، سیم هایی در آن تعبیه می کردند و پس از آن، تسبیح را در جایی می گذاشتند تا رنگ بگیرد.

برخی دیگر از آموخته های اسارت، معنوی بودند. در اسارت بچّه ها به دنبال علم، حفظ قرآن، دعای کمیل، دعای ندبه، دعای توسّل، زیارت عاشورا و غیره بودند و خیلی از این چیزهای مادّی و معنوی که در اردوگاه آموخته بودند، به «عنوان هنر و معنویت در اسارت» به ایران آوردند.[1]

پی نوشت

[1] تو و جبهه؟!بر اساس خاطرات دوران اسارت موسی لطفی مهروئیه